تقدیم به آسمان
يكشنبه, ۲ اسفند ۱۳۸۸، ۰۶:۴۸ ب.ظ
به محمد جواد آسمان
به بهانه ی سفرش به هند
فی امان الله را گفت و امانم را گرفت
آمدم لب وا کنم دستی دهانم را گرفت
زیر باران این خداحافظ ترین بدرود بود
با همین یک جمله ی کوتاه جانم را گرفت
ناگهان یک ایستگاه آوار شد روی سرم
درد از هر سو تمام استخوانم را گرفت
بعد از آن یک جرعه توفان ، در نگاه خیس من
گریه آمد فرصت رنگین کمانم را گرفت
روزگار لعنتی ، این ساز ناهمساز ، باز
دل به هر چیزی که خوش کردم ، همانم را گرفت
بعد از این باید به موسیقیّ غربت گوش داد
آن الهه ی ناز تصنیف بنانم را گرفت
نیمه ی نصف جهان من کجارفتی بمان
بی تو اندوهی تمام اصفهانم راگرفت
اصفهان...این روزها دل تنگی ام را مویه کن
عاقبت هند جگر خوار آسمانم را گرفت
- ۸۸/۱۲/۰۲
عالی بود استاد سر ارادت ما را بر آستان خویش قبول بفرمایید به قول سعدی بزرگ:
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم.مستدام بادا.
بدرود.
شاد زی.
مهر افزون.