گاهی غزل
سه شنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۶، ۱۱:۴۲ ق.ظ
نبضم به دست قافیه ای ناگهانی است
گاهی غزل شبیه جنون های آنی است
گاهی غزل روایت پیدای داغ هاست
گاهی غزل حکایت دردی نهانی است
شاعر پیمبری است که بی جبرئیل هم
باورکنید روی زمین آسمانی است
شیرین تر از لب تو کتابی نخوانده ام
باقی تمام لقلقه های زبانی است
من فکر می کنم که بلندای گیسویت
تنها غزل قصیده ی آخر زمانی است
من درعراق و هند و خراسان به چشم خود
دیدم که چار سبک غزل اصفهانی است
ای روزگار پیر کمی حق به من بده
تنها وسیله ای که ندارم جوانی است
آب حیات ، مفت همان ها که خورده اند
ما قائلیم مرگ همان زندگانی است
درانزوای نصف جهان خاک می خورم
مانند آن کتاب که قدرش نهانی است
ای عشق مانده ام که بگویم کجایی ام
بیهوده گفته اند "خروش" اصفهانی است
عباس شاه زیدی- خروش اصفهانی
- ۹۶/۰۸/۲۳
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
هم میهن ارجمند! درود فراوان!
با هدف توانمند سازی فرهنگ ملی و پاسداری از یکپارچگی ایران کهن
"وب بر شاخسار سخن "
هر ماه دو یادداشت ملی – میهنی را به هموطنان عزیز پیشکش می کند.
خواهشمنداست ضمن مطالعه، آن را به ده نفر از هم میهنان ارسال نمایید.
آدرس ها:
http://payam-ghanoun.ir/
http://payam-chanoun.blogfa.com/
[گل]
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥