چراتر از این
عشق را دیده ام فراتر از این
من ندیدم بلا بلاتر از این
" درد عشقی چشیده ام که مپرس"
درد عشق است بی دواتر از این
من چه را از تو کرده ام پنهان؟
راز من هست بر ملاتر از این
فکر کردم رسیده ام اما
آخرش بود ابتدا تر از این
توی این ناکجا که جایی نیست
بروم پس کجا کجاتر از این؟
گفته ام بارها که در حق ما
کاش می شد خدا خداتر از این
کاش می شد به چشم این مردم
سوره ای خواند والضّحی تر از این
از که ؟ چشم امید دارم من
روزگار است و بی وفا تر از این
گاه گاهی غریبه ها هستند
توی این شهر آشناتر از این
شاعران رفته اند آخر صف
کشتن عشق بی صداتر از این ؟
مُردم از بی کسی، تو در بغلم
بپر ای باد بی هواتر از این
توی خورجین من فراوان است
از چرا های بی چرا تر از این
من بدون غزل که می می رم
نکن این رشته را جدا تر از این
جگر زنده رود می سوزد
آه...باران بزن رهاتر از این
عباس شاه زیدی
خروش اصفهانی
- ۰۱/۰۹/۲۷