سلام دوستان شاعرم چند روز پیش به استقبال زاینده نشسته بودم در حاشیه رود تا شعری را نذر قدمهایش کنم که با جاری شدن رود این غزل هم سر ریز شد ازتنگنای حوصله ای که چندی خشکسالی رود را داغدار بود ...پیش کش به شما و زنده رود
غروب...آمده ای تا کمی قدم بزنی
قدم نه...آمده ای شهر را به هم بزنی
بگو که آمده ای تا در این شلو غی ها
رکورد تازه ای از عشق را رقم بزنی
به خط چشم ندارد نیاز چشما نت
- ۴۷ نظر
- ۰۲ آبان ۸۸ ، ۱۷:۵۶