از جدایی پُر است پیوندت
گریه دارد نظر به لبخندت
کُلُ مَن فیِ الوجود حیران اند
آفریده است تا خداوندت
این که راه گریز او بسته است
هفت بند من است در بندت
روز ما را سیاه خواهد کرد
گیسوان قصیده مانندت
آخر از داغ شهد لب هایت
رودکی مُرد در سمر (قندت)
این شکوه از کجاست با تو ، اگر
نسبتی نیست با دماوندت
تو بهار منی و فرقی نیست
بین اردیبهشت و اسفندت
شاعری گوشه گیر جا خوش کرد
گوشه ی خال بی همانندت
روز اول که شاعرم کردی
غزلم بوده آرزومندت
بیت ها پابرهنه آمده اند
تا بخوانی و تا بخوانندت
بر سر ما تو پادشاهی کن !
ما فقط بنده ایم و دربندت
حرف های مرا ندیده بگیر
نیست این شعر اگر خوشایندت
#عباس_شاه_زیدی
#خروش
#غزل_معاصر
اسفند ۱۳۹۸
- ۰ نظر
- ۱۱ اسفند ۰۰ ، ۲۱:۵۹