چندرباعی
پنجشنبه, ۲۱ آذر ۱۳۸۷، ۰۹:۵۶ ب.ظ
من باده ی عشقی ابدی می خواهم
یک ساغرناب سرمدی می خواهم
با این همه گل دلم گرفته است هنوز
ای باغ گل محمدی می خواهم
***
هرمرتبه شور دیگر آورد غزل
گفتم بنویسم و نشد تا شب رفت
دیشب پدر مرا درآورد غزل
***
طوفان و تگرگ و باد و باران دیدم
در فروردین خواب زمستان دیدم
برشانه ی باد گیسویی می رقصید
دیشب دو سه تا خواب پریشان دیدم
***
غیر از غزل و ترانه در دستم نیست
حتی دیگر بهانه دردستم نیست
در می زنم و نمی گشایی در را
افسوس کلید خانه دردستم نیست
***
شب بو شده ای چقدر خوشبو شده ای
ای ماه ببین چه خوش برو رو شده ای
گوش همه ی پلنگ ها کر امشب
با این حرکات مثل آهو شده ای
***
از عشق ترانه ای در این سو ها نیست
اصلن خبری در این هیاهو ها نیست
از دست پلنگ های این جنگل پیر
افسوس که خوش به حال آهو ها نیست
***
1383
- ۸۷/۰۹/۲۱