مولای خراسانی
شنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۰، ۰۷:۴۷ ب.ظ
نذر مولای خراسانی ام علیه صلوات الله
شعرهایم به تو ای جان جهان خوکردند
واژه هام از تو نوشتند و هیاهو کردند
خواستم عاشقی ام پیش خودم باشد و تو
گریه هایم...چه کنم دست مرا روکردند
تو شهادت بده این عشق فقط کارخداست
تانگویند مراپیش تو جادوکردند
(از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر)
تا مرا کشته ی آن تیغ دو ابرو کردند
قدسیان صرف همین از تو نوشتن ها بود
دهن شعر مرا این همه خوشبو کردند
هرشب از سرگل گلهای رواق ملکوت
حرمت را پرنیلوفر و شب بو کردند
نرسیدند به کنه تو و خوبی ها یت
شاعران هرچه برای تو تکاپو کردند
بعد از آن هرچه عسل ریخت زکندوی غزل
همه را نذر تو یا ضامن آهو کردند
خادمان تو نگفتند برای تو مگر؟
چقدر اشک که از صحن تو جارو کردند
در حریم حرم امن تو مولای رؤف
صید و صیّاد چه دلداده به هم خوکردند
بی جهت نیست تو را قبله ی هفتم گویند
کعبه را با خم ابروی تو همسو کردند
(آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری)
حسن را هر چه که پیش تو ترازو کردند
من از آن ها که نجستند تو را در عجبم
که از این باغ بهشتی به کجا رو کردند؟
- ۹۰/۰۵/۰۱
بسیار زیبا و دلنشین بود ... سپاس!
" خادمان تو برای تو نگفتند مگر چقدر اشک که از صحن تو جارو کردند"